اومدیم که بجنگیم سوعیت هارت

خرید بک لینک

امکانات وب

ساریه درحالی که زجه می زد با صدای لرزون میگفت یکی از همین شبا یه بالشت بذار رو سرمو خفهام کن. کلکمو بِکَن . چقد راحت. راستی راستی میخاست بمیره بعده بیست سال. یعنی منم مثل اون میشم؟ یعنی منم باید بیست سال دیگه تحمل کنم؟ دستام درد میکرد. استخوون انگشت وسطم قرمز شده بود. انگار خونریزی زیر پوستی داشت. به مهرداد نگاه میکردم جمله های بیربطِ کسشر رو بهم ربط میداد چقدر ازشون نفرت داشتم. کاش میتونستم همین الان لباس بپوشمو بدون هیچ چمدون یا کیفی فرار کنم کاش یکیو داشتم که حداقل یه شب برم تا صبح تو بغلش گریه کنم. تو ایوون که نشسته بودم همش پگاه رو صدا میکردم اومدیم که بجنگیم سوعیت هارت...

ما را در سایت اومدیم که بجنگیم سوعیت هارت دنبال می‌کنید

برچسب: ۱۵۱ سایپا,۱۵۱,۱۵۱ sl,۱۵۱ اسپرت,۱۵۱ سوره انعام,۱۵۱۰۲۲=۲,۳,۵,وانت ۱۵۱,پراید ۱۵۱,نشریه ۱۵۱, نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 2:38

صفحه بندی